محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

437

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

شروع در علاج كرده باشد ، به علّت تأخير ظهور نفع ، دست از آن تدبير باز ندارد . و كذا اگر تدبيرى احيانا غير مطابق قانون كرده شود و نفعى از آن به ظهور آيد ، احتراز بدان بكنند و ترك آن لازم دانند كه آخر آن ، ضرر دارد . سوم آن كه در اثناى تداوى ، استبدال ادويه مىكرده باشد ، تا طبع الفت نگيرد ، كه انفعال از مألوف كمتر باشد . چهارم آن كه هر گاه در تشخيص تردّد باشد ملاك امر تفويض كار بر طبيعت داند تا مقهوريّت طبيعت يا مقهوريّت علت هويدا گردد ، كه در اين صورت مرض تشخيص خواهد يافت و تداوى را مدخل خواهد شد . پنجم آن كه هر گاه مرض با وجع جمع شود ، نخست به تسكين درد كوشند اگرچه به تخدير باشد و ليكن حتى المقدور تجاوز از خشخاش و امثال آن كه با وجود تخدير مألوف و مأكول باشد نكنند . ششم آن كه هر گاه خواهد فصد كند جهت وجع عضوى از اعضاى باطنه و درد آن عضو به شدت باشد ، واجب است كه نخستين ، تسكين درد كنند به اضمدهء مُرخيه و اطليهء مُسكِّنه ، يا به مشروبات مسكِّنه ، بعده فصد كنند ، زيرا كه اگر نچنين كنند احتمال است كه براى اختلاف جذبين كه وجع ماده را به خود كشد ، لأن الألم جذّاب و فصد به جانب خود خلل در طبع پديد آيد و مادهء مقصود نه‌برآيد و ضعف و غشى روى نمايد . هفتم آن كه تقويت قواى نفسانيه و حيوانيه در سائر معالجات اقدم‌تر باشد و فرح و سرور و اشتغال به ظرائف محبوبان و استماع غنائى لطيف به دستور . و كذا ملازمت محتشمين و كسانى كه مريض از اوشان استحيا مىكند در اكثر امراض نفع دارد . و به دستور ، انتقال از هوائى به هوائى و از مكانى به مكانى جليل الاثر است . الفصل التاسع في الفصد و الحجامة فصل نهم از مقالهء پنجم ثابت است در فصد و حجامت . أما الفصد فهو علاج قوي للأبدان الدموية و لذوي الأكل و الشرب اما فصد كه عبارت است از شگافتن عِرق به نيشتر و معروف است پس آن علاجى است قوى مر كسانى را كه دموى باشند و صاحب اكل و شرب باشند . و العروق المعتاد فصدها هي عروق المِرفق و رگها كه در عادت بيشتر مىكشايند آن رگهاى آرنج‌اند ، چنانچه بعد ترجمه عبارت متن مشروحا گفته شود ، إلا أن العلة إن كانت في الرأس ، فصد القيفال أسرع في النفع مگر آن كه علت اگر باشد در سر ، پس فصد قيفال سريع‌تر در اثر بود و متى كانت في أسفل البدن ، فصد الباسليق أسرع في النفع و هر گاه باشد علت در اسفل تن ، پس فصد باسليق سريع‌تر در نفع بود فقط و أما الأكحل ، فيجمع منافع العرقين جميعا و اما رگ اكحل ، پس مجمع فوائد هر دو رگ است . و أما الحجامة ، نفعها ضعيف و هو يجذب الدم مما يجاوز العضو الذي يحجم عليه و أقواها حجامة الساقين و اما حجامت ، پس فعل آن ضعيف است نسبت به فصد و آن ، جذب مىكند خون را از جائى كه مجاور عضوى است كه حجامت كرده مىشود به آن و قوىترين حجامت ، حجامت ساقين است . پوشيده نماند كه چون منصب شرّاح بسط كلام است ، اين فصل را به سه قسم